السّلام علی الصّدّیقة الطّاهرة، فاطمة المرضیّه، بنت رسول الله، صلّی الله علیه و آله. و السّلام علی ولیّ الله الأعظم، ارواحنا فداه و عجّل الله فرجه.
پیام گروه نویسندگان ؛ هرگونه کپی برداری از وبلاگ بدون ذکر منبع شرعاحرام بوده و در صورت مشاهده پیگرد قانونی خواهد شد و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع میباشد

نوروز امروز ما ...

السلام علیک یا فاطمه الزهرا(س)

هرسال در کشور ما عده ای که به اسم روشنفکر در جامعه شناخته شده هستند .با برپایی سفره هفت و سین و جشن و پایکوبی در ایام 13 فرودین و غیره سعی دارند تا خودشون یکسری از افراد جامعه نشون بدن که هنوز براشون نوروز باستانی معنا داره و جدای از ملتی هستند که با انجام همین کار ها خودشون رو طرفدار جمهوری اسلامی می دونن انسان هایی که در دوران جنگ فقط ناله کردند و شکایت و نوروز های خودشون رو توی سرپناه های خوب خونشون جشن گرفتند در حالی که برای اینکه همین آداب و رسوم زنده بمونه و جای خودش رو به آداب و رسوم کشور همسایه یعنی عراق نده هشت سال جنگیدن و هنوز هم جامعه ایران از اون جنگ هست ساله در حال رنج بردن هست شاید برای همه امسال این فرصت مهیا نشد که در هنگام تحویل سال در کنار قبور شهدا باشند ولی اگه بعد از حدود سی سال باز هم هنگام تحویل سال به گلزار شهدا برید غم از دست دادن جوان رو هنوز می تونید در چهره مادر ها و پدر های جوانان سی سال پیش نگاه کنید یا غم بی پدر و بی همسری رو در نگاه همسرانی که حدود سی سال از عشق خودشون جدا هستند و می بینید عشق مادری رو که با ویلچر باز هم برای دیدن پسرش در آن سرمای شب خودش رو می رسونه تا تحویل سال رو در کنار اون باشه شاید تمام اون افرادی که فکر می کنن با بستن گردن بند اهورامزدا و یا پوستر های کوروش کبیر خودشون رو ایرانی و عاشق ایران نشان بدن بد نباشه که بدونن برای اینکه امروز با تمام این نماد ها ایران باستان بتونن خیلی راحت راه برن چه جوان ها و چه نیرو های متخصص  و متعهدی رفتند تا هرسال جشن نوروزی آرامی رو داشته باشند .


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٤/۱/۸ توسط گروه نویسندگان

شهید گمنام سلام

السلام علیک یا فاطمه الزهرا(س)

تعریف ماجرا کار  آسانی نیست ماجرا از سی سال پیش شروع می شد زمانی که جوانی که در عملیات کربلای چهار تمام راه ها رفت تا به درجه ای رسید که در کل اهل بیت نصیب فاطمه الزهرا (س) شده عروجش از ام الرصاص بود نه از کوچه های مدینه اما  هدفش همان گمنامی بود بعد از مدت ها فقط چند استخوان از همان جوان پیدا شد جوانی که معلوم بود پدر و مادرش خبر داشتند او در اینجا هست یا نه فقط چند استخوان بود خواستند او را به شهر من بیاورند تا دفنش کنند باران می بارید که او آمد انگار نعمت برای خودش داشت همه امده بودند مادرانی که در پس خمپاره و خمسه خمسه ها دنبال پسرشان می گشتند امدند تا جوان را بو کنند تا اثری از جوان خودشان پیدا کند مردم هم زیاد بودند انگار که هرچه گمنام تر باشی بیشتر دوستتد دارند برای من جای سوال بود که چرا از این همه چیز می گذرند از دیدار دوباره جنازه توسط مادر از دوباره دیدن جنازه توسط پدر از دفن شدن در شهر و دیار از همه می گذرند تا به هدف بالاتری برسند .دیدار روی گل رسول از همه بالا تر هست که آن ها به آن رسیدند .


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/۱٢/۱۳ توسط گروه نویسندگان

دایی جان شهادتت مبارک

 

شهید هستند راه یک ساله را یک شب می  روند بعد از دعای کمیل تحمل زمینی ماندن را نداشت و با تیری به آسمان پرکشید و با آرزویش رسید ... شهادت را می گویم

شهید پاسدار علیرضا صفری


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/۱٢/۸ توسط گروه نویسندگان

حجاب مادر

السلام علیک یا فاطمه الزهرا (س)

زن بدجور بی حجاب بود در خیابان و مهمانی و ... با لباس های زننده می رفت در این میان پسرش از همان کودکی نگاه بدی به این نوع پوشش او داشته بود وقتی بو هایی از انقلاب آمد پسرش به سمت انقلاب روان شد خودش هم زیاد به پسرش دقت نمی کرد کی خانه می آید و کجا می رود و اعلامیه های همراهش چیستو ... خلاصه کار به کار او نداشت و بیشتر به فکر جلب توجه نمودن خودش بود تا اینکه خبر آمد امام آمد و پس از آن هم پا پیروزی انقلاب و روی کار آمدن جمهوری اسلامی فضای قبل انقلاب برایش 180 درجه تغییر کرد .حالا دیگر مجبور شده بود چادر سر کند و چون دیگر خانم ها حیا و عفت خودش را رعایت کند تا اینکه جنگ شروع شاید یک یا دو ماه از شروع جنگ گذشته بود که پسرش هم خواست همراه او برود اول پدرش خیلی ناراحت بود ولی پسر سرش پر بود علم و استدلال هایی از جنس شهید مطهری که در این چند سال بی خیالی مادرش کسب کرده بود ،با حرف های پر مغز و محتوا پدرش را راضی کرد اما حالا مانده بود مادرش .مادرش گریه می کرد و می گفت؛(چرا می خوای بری این همه ادم که دارن میرن کافی هست ،آزادی ما رو که از ما گرفتن حالا دوباره نوبت جوون هامون هست .) و دوباره شروع کرد به گریه کردن پسر گفت ؛(مادر جان تو بعدا معنی آزادی رو می فهمی) و خیلی آرام رفت تو اتاقش .مادر شب را بیدار ماند تا پسرش از خانه بیرون نرود اما نشد او کارش را خوب بلد و می دانست که چه باید انجام دهد آرام وسایلش را برداشت و وقتی که مادرش خواب بود سریع از خانه بیرون رفت و صبح زود هم همراه اتوبوس راهی خرمشهر شد . مادر صبح از خواب بیدار شد و سریع به اتاق پسرش رفت ،بله او رفته بود به سمت اتاق خودش دوید تا همسرش را بیدار کند او هم حیران بود اما بعد از مدتی گفت ؛(خانم اون راه درست و منطقی خودش رو انتخاب کرده بذار راحت باشه ) سه ماهی گذشت و مادر همش توی خونه بود یا کمیته و بسیج تا خبری از بچه اش بیارن تا اینکه صدای ماشینی را شنید بعد از آن صدا در خانه شان به صدا در آمد و وقتی در را باز کرد دو مرد میانسال را دید که جعبه ای در دست داشتند .آن ها که فکر نمیکردند مادر به جلوی در بیاید خشکشان زده بود مادر هم از نوع نگاهشان چیزی فهمیده بود .خودش سکوت را شکست ؛(هان چی شده ،از پسرم خبر آوریدن .نکنه اونو غذای عراقی ها کردین و الان می خواین جناره تیکه پاره خودشو به من بدین )این حرف ها رو که می زد اشک از صورتش جاری شد و بعد با صدای بغض آلود و بلندی گفت ؛(برید گم شید که شما سالم هستید و فقط بلد هستید جوون پاک مردم رو فقط به کشتن بدین )یکی از جوون ها با اینکه بهش توهین شده بود با لحنی مهربان گفت ؛(مادرم باشه فحرف شما درست اما بدون شهادت لیاقت می خواد که ما نداریم این ویت نامه و وسایل پسرتون هست که برای شما آوردیم .) جوان در حالی که زن روی زمین نشسته بود و داشت گریه می کرد جعبه را کنارش گذاشت و سوار ماشین شد ولی هنوز ماشین حرکت نکرده بود که گفت؛(مادر حلالمون کن) .

بعد از مراسم تدفین پسرش اومد به خونه خواهر و برادر هاش هم اومده بودن توی اون بی حالی یادش اومد که هنوز وصیت نامه پسرش را نخوانده است .سمت جعبه رفت و وصیت نامه را باز کرد بعد از مدتی شروع به گریه پسرش چنین طور به درد و دل با مادرش پرداخته بود ؛(سلام مادرم دوست داشتم وصیتم صحبتی های نکرده ای باشد که در مدت ها وقت نشد در رابطه با آن با شما صحبت کنم .مادرم حجابت یادت نرود بدان اگر همان روز اولی که من به سمت جبهه ها رفتم فقط به خاطر این بود تا از چادر و حیایی که با سختی در جامعه درست شده بود با سختی نگه داری شود بدان من و تمام کسانی که به جنگ آمده ایم دوست داشتیم تا حجاب شما خوب و درست حفظ شود .مادرم خوب بدان که این عشق به درستی راه و سیره امام بود که ما را به اینجا کشاند تا در مقابل دشمن بایستیم چرا که او مردی بود که بهتر از آن را تا به حال در زندگی خودم ندیده بودم .مادرم خواهش من از تو این هست که حجابت را هیچ وقت فراموش نکنی ... هیچ وقت .)

و مادر بعد از آن روز دیگر حجابش را هیچ وقت فراموش نکرد .


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/۱۱/۱٤ توسط گروه نویسندگان

قیمت فیلم های امروز تو ...

خیلی ها زود یادشان می رود که چگونه الان در ارامش هستند و دارند به کارهای خودشان می رود و خیلی راحت این همه آرامش را و سربلندی را بی خود می دانند شاید باید به این آنسان ها گفت که در کل جنگ 220 هزار شهید داده شد و اگر همین تعداد را دو برابر کنیم لیست مادر ها و پدر ها و همسران و بچه هایی را می بینیم که همراه این شهیدان هر روز شهید شدند و آب شدند و یا اینکه در طول جنگ 550 هزار جانباز دادیم که اگر ان را هم چند برابر کنیم تعداد انسان هایی بیرون می آید که توان و جوانی و قدرت خودشان را در راه نگه داری از این ها گذاشتند و چه قدر زود یادمان می رود که اگر خیلی ها به جنگ به گفته برخی بی ربط نمی رفتند و همه در فکر کار های انسانی و درست بودند الان باید به جای اینکه کارهای های انسانی و خوب برای مردم ایران انجام می دادیم مجبور بودیم نسخه جدید (واویلام لیلی) را برای عراقی ها درست می کردیم .چه خوب از میدان مینی که شهدا تکه تکه شدند تا باز شود می گذریم و به پشت مان هم نگاه نمی کنیم و چه خوب از گلزار شهدا رد شدیم و حتی نگاهی هم نکردیم چه خوب ...


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/٧/٧ توسط گروه نویسندگان

این مادران می بینند

شاید خیلی ها باورشان نشود که این انسان ها پسرانشان را میبینند و بگویند که به اثر اینکه کلی رنج دیده اند خیالاتی شده اند و بی ربط می گویند به نظر من این آدم ها خیلی چیز ها را قبول ندارند اول آیه 169 سوره آل عمران که می گوید( وَلا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمواتًا ۚ بَل أَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقونَ) و دوم که به باور مذهبی خیلی از ما ها تلقی میشه زیارت ائمه برای انسان هایی که به این لیاقت رسیده باشند و این مادران به عقیده من به این لیاقت رسیدن که پسران آسمانی خودشان را زیارت کنند و سوم بحث روح است که ما ها به آن اعتقاد داریم و بهتر است بدانیم که کسانی که نزد خدا روزی می خورد ایا هنوز به این مقام نرسیده اند که از مادران و پدران پیر و چشم به راهشان احوال جویی کنند . وای بر ما که هنوز درک نکرده ایم شهدا زنده اند و ما مرده .


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/٧/٤ توسط گروه نویسندگان

http://upload.tehran98.com/upme/uploads/3d1534651d5f8f8a1.jpg

 گلزار شهدا واژه ای که از دوران کودکی با آن آشنا بودم و دلیلش هم شاید این باشد که مزار شهید علیرضا صفری آنجا بوده و هست . اما بعضی از دوستانم فقط برای فاتحه خواندن می آیند و صحبت کردن و خیلی از کار هایی که در شان منزلت این مکان مقدس حرم هایی از دهنشان بیرون می رود که دل را شدید به درد می آورد . این آدم ها هیچ وقت به دلیل رفتن اینها فکر نمی کنند کسانی که می توانستند در نهاد های مختلفی مشغول به کار شوند و زن و فرزند داشته باشند ولی هیچ کدامشان به اینها فکر نمی کنند . در یکی از روزهای گرم تابستان بود که گلزار شهدا رفتم گرما از انسان در سایه هم می بود او را اذیت می کرد . به مقصدم رسیدم ولی داستان تازه شروع شد وقتی که دیدم پدر برخی از شهیدان از راه های دور برای زیارت فرزندشان امده بودند برخی از آنها که همه روز ها می آیند ولی ای کاش دوستان اینها را ببینند و  بدانند که شهدا امام زادگان عشقند و مکان زیارتی هم باید شان مکان را حفظ کرد که این خودش نشان دهنده فرهنگ ماست .


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/٤/۱٦ توسط گروه نویسندگان

 

 

http://upload.tehran98.com/upme/uploads/64e630cdef63d49f1.jpg

سال های سال از جنگ می گذرد ولی هنوز مادرانی منتظر فرزندان خود هستند تا بیایند .مادرانی که دیگر سکته کرده اند و حافظه خود را ازیاد برده اند و نوه شان را با پسرشان اشتباه گرفته اند . مادر دیگری که فکر می کند پسرش هنوز در سپاه کار می کند و به دلیل مشغله کاری وقت سر زدن به آن ها را ندارد . برای این مادران هنوز جنگ در جریان است هنوز هم فکر می کنند که دشمنی هست و صدامی و هنوز فکر می کنند که هنگام برف غذا به خانه ها کم می رسد .اینها را زمان پیر نکرده بلکه این کار جنگ است .همه می گویند جانبازان اینگونه اند .اما مادران شهید هم همین گونه اند .مادری که ذره ذره آب شد تا من و شما امروز بتوانیم راحت شعار این انقلاب را در سرتا سر این جهان پخش کنیم .ولی ما چه باید همه چیز برایمان آماده باشد اردو و غذا و کولر تا بخواهیم برای این انقلاب کاری کنیم .چندین سال پیش در چنین روز هایی جوان هایی به جنگ رفتند و از خاکشان دفاع کردند در صورتی که از همه طرف مورد سرزنش قرار گرفته اند کسانی که با یک کمپوت شکمشان را سیر می کردند و گاهی هم هیچ . شاید بعضی اوغات بد نباشد با خودمان فکر کنیم بهترین مکانش هم گلزار شهداست که ما برای انقلاب کاری کرده ایم یا نه چون خیلی ها را میشناسم که می گفتند انقلاب برای ما چه کار کرد  و حالا هم در صف غافلان هستند .


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/٤/٢ توسط گروه نویسندگان

لوگوی همسنگران
تمامی حقوق این وبلاگ برای عمار سید علی محفوظ و انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.