السّلام علی الصّدّیقة الطّاهرة، فاطمة المرضیّه، بنت رسول الله، صلّی الله علیه و آله. و السّلام علی ولیّ الله الأعظم، ارواحنا فداه و عجّل الله فرجه.
پیام گروه نویسندگان ؛ هرگونه کپی برداری از وبلاگ بدون ذکر منبع شرعاحرام بوده و در صورت مشاهده پیگرد قانونی خواهد شد و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع میباشد

شیخ احمد کافی چه خوب می گفت -عمار سید علی

 

بسم الله

السلام علیک یا فاطمه الزهرا (س)

یادم هست قدیم که با اقوام می رفتیم صبح جمعه مهدیه و نوار حاج آقا کافی رو میذاشتن همیشه جزو یکی از دعا هایی که ایشون داخل مراسم هاشون داشتن به این نکته اشاره می کردند که خدایا از نسل ما دشمن برای علی و آل آن حضرت درست نکن .همیشه توی عالم بچه گی برام غیر قابل باور بود که چطور میشه شیعه که عاشق امام حسین و ائمه هست بیاد و با این همه عشقی که به اون ها داره بیاد و بشه دشمن اونها و همیشه برای من توی اون دوران این یه مسئله غیر قابل باور بود .مدت ها گذشت تا اینکه همون هایی که میگفتم امکان نداره دشمن علی و آلش بشن شروع کردن به طرفداری از یک شعر که بر ضد امام دهم ما امام هادی بود اونجا هم شاید زیاد موضوع رو نفهمیدم و گذاشتم به حساب اینکه شاید اونها فکر می کنن داخل اون شعر توهینی به امام خودشون نشده تا اینکه بزرگ تر شدم و اومدم  بهتر حرف بقیه رو فهمیدم همون هایی که میگفتم امکان نداره حتی شوخی شوخی یه حرف به امامان شیعه خودشون بزنن زن گرفتن و برخی هاشون هم شوهر دار شدن و پای افراد دیگه ای هم داخل خانواده بازشد آدم هایی شکلو قیافه ای که داشتن به بسیجی نمی خورد ولی پای حرفشون که میشستی از خاطرات پایگاه و رزمایش هاشون میگفتن تا اینکه بعد از  یه مدت زبان اون ها کم کم باز شد شروع کردند به تخریب باورم نمی شد از کسی که انگار انتظارش رو نداشتم شروع شد امام حسین (ع) شروع به تخریب اون کردند حتی کسایی با هم محرم رو سینه می زدیم الان داشتن به حضرت اشکال می گرفتن یه مدت که گذشت به خاطر سابقه بد اعراب کل ائمه رو زیر سوال بردن و خیلی راحت همشون رو یه مشت آدم سوسمار خور معرفی کردن گذشت تا اینکه کم کم اسلام هم براشون چیز مسخره ای شد و از تخریب اون هم چیزی کم نداشتن اون روز برام یه درس مهم بود اون روز معنی اون حرف شیخ احمد کافی رو فهمیدم که همیشه با صدای بلند میگفت خدایا  از نسل ما برای علی و آلش دشمن نساز .

آمین یا رب العالمین


پ.ن ؛داخل شهر رشت هنوز هم صبح های جمعه نوار مرحوم کافی رو میذارن و شخصی دعای ندبه رو بصورت زنده نمی خونه


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٤/٦/۱ توسط گروه نویسندگان

قصه محمد تقی و بهجت

السلام علیک یا فاطمه الزهرا(س)

داستان ما از پسرکی شروع میشه که تمام فکر  و ذکرش این بود که یک روزی بتونه تمام مراتب عرفانی رو طی کنه و بشه یکی از اهل دل های دوران خودش .اسمش محمد تقی بود بچه ای از بچه های ایران هر روز پای درس های اخلاق توی شهرش می رفت تا شاید در این بین چیزی رو پیدا کنه کلی هم کتاب در این رابطه از زندگی بزرگان می خوند که تا بتونه خیلی زود خودشو به اون مراحل بالا برسونه هر بار هم که می رفت قم یا مشهد توی درس های اخلاق چیز های جدیدی میشندید تا اینکه یک روز مسجد محل قرار شد تا یکسری از بچه های مسجد رو ببره برای زیارت حرم خانم فاطمه معصومه (س) و جمکران و بعد از اون هم برای نماز و شنیدن پندی از حضرت آیت الله بهجت راهی مسجد فاطمه الزهرا (س) بشن از دانش عرفانی زیاد آیت الله بهجت چیزی پنهان نبود و همه خودب می دونستن که ایشون برای خودشون مرجع بزرگی هستند ولی هنوز از روح بزرگ و معرفت بالا ی ایشون نسبت به مسائل توحیدی و غیره کسی خبر نداشت محمد تقی داستان ما هم ایشون رو به عنوان یک مرجع تقلید می شناختن و خیلی دوست داشتن که بدونن که ایشون آیا مطلب و یا عمل خاصی برای سیرسلوک دارن یا نه محمد تقی با دوستان هم شهری خودش راهی شد به سمت شهر قم و توی راه برای خودش برنامه های زیادی از قبیل خرید کتاب و شرکت در فلان درس اخلاق و حتی دیدار با آیت الله بهجت و پرسیدن سوال همیشگی خودش داشت تا اینکه به قم رسیدند و یک روز معلوم شد برای دیدار با آیت الله بهجت دل توی دل محمد تقی نبود بعد از صحبت های آیت الله بهجت سریع خودشو از لابه لای جمعیت رسوند و سوالش رو پرسید آیت الله بهجت کمی ناراحت شد و این رو از صورت ایشون می شد فهمید با همون صدای آروم گفت ؛( در دین اسلام و اون چیزی که اهل بیت برای ما از احادیث گذاشتن راه رسیدن معلوم هست مثلا چقدر در مورد نماز به ما سفارش شده .همین نماز باعث سیرو سلوک ما میتونه باشه .)

محمد تقی توی فکر بود که یکی از شاگرد های آیت الله بهجت به سمتش اومد گفت ایشون راست میگن این کار های سیر و سلوک یک شبه با یک ورد امکان نداره ولی استاد راست میگن شما فکر کن برای مثال اگه اهل بیت می گن نماز یعنی راه رسیدن همین نمازه و دیگه نیازی نیست که ما به این طرف و آن طرف برای حل مسئله بریم .

اون حرف اون روز آیت الله بهجت به کلی محمد تقی رو سر عقل آورد و دیگه راه رسیدن رو به درستی پیدا کرده بود .

پ.ن ؛نصیت آیت الله بهجت که در داستان به کار برده شده با مشورت یکی از شاگردان استاد و خلاصه کلی نصایح ایشان در این باره می باشد .


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٤/۱/۱٦ توسط گروه نویسندگان

وقتی گناه را آسان می کنند

السلام علیک یا فاطمه الزهرا(س)

اگه تا به حال داخل یک جمع از افرادی باشید که زیاد به مسئله رعایت حدود اخلاقی پایبند نبشند حتما می بینید که یکی از تفریح های اون ها خوندن جوک ها و مطالب طنز شبکه های اجتماعی موبایلی هست و داخل همین پیامک های که ارسال میشه بیشتر برای شوخی و خنده بقیه جمع جوک هایی با موضوع قومیتی خونده میشه یا در مورد مطالب 18+ سال اما از نوع و محتوایات درون این مطالب بگذریم به جنبه بد دیگری از اون ها می رسیم که باعث ترویج گناه در همون جمع شنونده و مخاطب هستند برای مثال در خیلی از این مطالب راهکار هایی برای انجام گناه عنوان میشه که برای شخص می تونه یک کمک باشه یا در مواردی شخص شرایط گناه رو داره ولی تحریک به اون کار و گناه نشده همین هست که با گوش دادن به مطلب و حتی چند بار شنیدن یک موضوع گناهی در اون جمع تحریک میشه که اون کار رو انجام بده و در مواردی هم شخص امکان داره از اون موضوع چیز زیادی ندونه ولی با اشاره با اون عمل و یا محصول رسانه ای اون شخص به دنبال اون میره و کم کم این خودش زمینه گناه رو در اون فراهم میکنه تا اون گناه رو انجام بده و در بعضی از موارد هم عنوان کردن این مطالب در یک جمع باعث میشه که حیا بین اون جمع کم کم از بین بره و بتونن باهم به طور راحت تری تن به گناه بدهند ولی در کل باید این رو خوب دونست که همیشه میشه با ابزار خود دشمن کاری کرد تا قافیه بدست اون نگرده .


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٤/۱/٤ توسط گروه نویسندگان

وقت نهار ،وقت ازدواج

السلام علیک یا فاطمه الزهرا (س)

سوالی که با اون میشه این متن رو شروع کرد این هست که آیا برای مثال اگه یک روزی هنوز ما شرایط خوردن نهار رو نداریم برای مثلا گرسنه نیستیم یا هنوز غذا رو آماده نکردیم یا مخلفاتی که نیاز داریم همراه غذا بخوریم رو هنوز تهیه نکرده باشیم می تونیم سفره بندازیم و نهار رو شروع کنیم و بخوریم  جواب خیلی ها به همین سوال ساده منفی هست چون هیچ کس وقتی شرایط غذا خوردن براش فراهم نیست مقدمات این کار رو شروع نمی کنه .در مسئله عشق ورزی و انتخاب همسر هم وقتی انسان به اون سن و عقلش هنوز نرسیده باشه اون کار رو انجام نمی ده برای مثال خیلی از جوان ها در جامعه هستند که با وجود اینکه هنوز به سن ازدواج نرسیدند (سن حدود 15 تا 19) و براشون این امر بدون داشتن تحصیلات دانشگاهی و کار و مدرک سربازی و ... مقدور نیست اقدام به می کنند تا به جنس مخالف سر اشنایی رو باز کنند و در خیلی از این موارد هم به این کار اشنایی قبل از ازدواج اسم می ذاردن در صورتی که در 10 سال بعدی که قرار هست باهم مثلا ازدواج کنند امکان داره دیدگاه همسر آینده در طی این مدت ها عوض بشه و این تغییر دیدگاه باعث بشه انتخاب دیگری رو برای ازدواج انجام بده که این در خیلی از همین رابطه های زود هنگام برای ازدواج دیده میشه .اما خیلی خوب هست که بدونیم که با این دوستی که خوب می دونیم آخرش چی می خواد باشه پاکی چند دختر و عذاب روحی رو هم برای خودم درست نکنیم .


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/۱٢/٢٢ توسط گروه نویسندگان

خدای خوب و بنده بد

السلام علیک یا فاطمه الزهرا(س)

در روایت اومده که خداوند برای هر بنده اش که یک کار خوب انجام بدهد 4 حسنه و برای هر بنده اش که یک گناه انجام بدهد یک گناه در کارنامه اعمالش می نویسد اما در مقابل حدیثی داریم که میگه وای به حال کسانی که گناهشان بیشتر از کارهای خوبشان باشد .همیشه برای من جالب بود که چطور امکان داره که کسی با وجو این همه تخفیفی که از جانب خدا آمده باز هم کارنامه اعمال بدشان سنگین تر  باشد. شاید بهتر باشه که دید خودمون رو نسبت به خدا عوض کنیم خدایی که این قدر تخفیف برای انسان در نظر گرفته اون خدای بدی نیست که خیلی از روشنفکر های اسلام هراس فکر می کنند .شاید بهتر هست ما خودمون ، خودمون رو مقصر بدونیم که اینطور در همه حال و در همه وقت در حال گناه هستیم چه زمانی که تلویزیون تماشا می کنیم یا اینکه در حال قدم زدن در خیابون ها هستیم .شاید اگه مقداری فکر کنیم که مشکل اصلی رو ما داریم و خودمون رو اصلاح کنیم خدا باز هم به ما تخفیف می دهد و کارنامه ما رو درست می کنه .


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/۱۱/٢۱ توسط گروه نویسندگان

ماجرای یه دایی ...

 

وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاء عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ

السلام علیک یا فاطمه الزهرا(س)

یکی بود یکی نبود یه دایی بود تازه داشت درسش تموم می شد که یکدفعه دشمن به خاک کشورش حمله کرد دوست داشت بره دانشگاه اما نمی شد کی باید از خواهر و مادرش دفاع می کرد رفت مسجد و ثبت نام کرد .توی وصیت نامه اش کلی خواهرهاشو نصیحت کرد و آخرش به مقصودش حسین بن علی (ع) رسید . سال ها گذشت خواهرش خواست ازدواج کنه بنا به شرایط و حال و هوای اون زمونه با یه مرد مومن ازدواج کرد مدتی گذشت تا خدا بهشون یه دختر داد .دایی سفارش کرده بود تا اسم بچه رو از اسم اهل بیت بگذارن اما گوش نکردن و یه اسم یونانی براش گذاشتن یکم خلق و خوی بچه با این اسم عوض شد مدتی گذشت و بچه بزرگ شد برای شاد کردنش هم برای آهنگ می ذاشتن اما دایی این رو پیشنهاد نکرده بود .اون آهنگ هم کاری کرده بود تا دختر بیشتر به فکر رقص و مهمونی باشه تا حیا و حجاب . دختر رفت دانشگاه و مهمونی رفتن هاش بیشتر شده بود .دایی خیلی سفارش به حجاب کرده بود ولی انگار نه انگار خانواده زیاد انگار حجاب رو دوست نداشتن وقتی حجاب نباشه بی حیایی هم جاش رو می گیره حالا دختر رفته بود با یکی از پسرایی که توی مهمونی ها دیده بود دوست داشت ازدواج کنه عشق گوشش رو کر کرده بود و چشمش رو کور .ازدواج کردن اما پدر و مادر ناراحت بودن چون او دوتا با هم خوب نبودن پدر داشت یه روز فکر می کرد تا راه حلی پیدا کنه که یکدفعه عکس دایی رو که روی دیوار بود رو دید فهمید اشتباه کار از کجا بود دایی خیلی حرف ها رو زده بود اما اون ها توجه نکردن و حالا پشیمونی سودی نداشت ...


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/٩/۱۳ توسط گروه نویسندگان

کتابی بدون تغییر

السلام علیک یا فاطمه الزهرا (س)

کتابی بود که از کودکی به عنوان کتاب دینی اش معرفی شده بود و در آن ایام هم برایش افتخاری بود که سوره هایش را حفظ کرده است اما بزرگ تر که شد آماده شد تا دورغ هایی را در ذهن خودش جای بدهد مثل (قرآن ها همین آخونده ها تغییر داده اند) یا (مثلا می شود بعد از این همه سال این قرآن بدون تغییر بماند) و ... .حتی به ذهنش هم رسیده بود که مگر می شود که کتاب ادیان دیگر که از طرف خدای سبحان آمده تغییر کند و در همین فکر ها بود که دشمن او را کم کم از کتاب راهنمایش به سخنان و پوچ و کم ارزش دیگری سو داد .شاید درست فکر نمی کرد که خود خدایی که موسی را با قومش از وسط دریا عبور داد و عیسی را بدون پدر از شکم مادر بیرون آورد قدرت این را ندارد که به گفته خودش در قرآن این کتاب الهی را حفظ کند . شاید باید بیشتر فکر می کرد تا می فهمید که هیچ کس به گفته خدای سبحان نمی تواند آیه مثل این فرآن بگوید و خود خدا گفته بود که (انا نحن نزلنا الذکر وانا له لحافظون) مشکل کمی بزرگترشده بود اینقدر قرآن را کنار گذاشته بود و به سمت بیراهه رفته بود که حالا دیگر قرآن را نمی توانست درست بخواند .

و اینگونه بود که شیطان پیروزشد ...


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/٩/٤ توسط گروه نویسندگان

فیلم هایی از جنس فارسی وان

السلام علیک یا فاطمه الزهرا(س)

فیلم ها هر روز به او می رسید یا با بلوتوث یا با فلش و حتی از طریق اینترنت برخی ها  را دوستانش از وایبر برایش ارسال می کردند شده بود بانک فیلم های مبتذل . پدر و مادرش هم زیاد به سراغ گوشی اش نمی رفتند جالب بود که همیشه مادرش پیامک های گوشی پدر را چک می کرد ولی هیچ وقت اجازه نمی داد تا به گوشی پسرش نزدیک شود . هیچ وقت سوال نمی کرد که چرا در گوشی اش قفل های مختلف گذاشته هست و چرا همیشه وقتی او را می بیند از برنامه خاصی خارج می شود ؟ این سکوت های پی در پی مختلف باعث می شد که فیلم ها کار خودشان را بکنند کار هایی که شبکه هایی مثل فارسی وان و جم تی وی و امثال این ها می خواستن انجام دهند کار هایی مثل تغییر نگاه نسبت به خواهر و مادر نه به عنوان ناموس بلکه به عنوان شریک جنسی و ایجاد میل به هم جنسبازی که با آموزش آن توسط همین فیلم ها با عث رشد اون در بین جوان ها میشه و یا ایجاد بی غیرتی به طوری که مثل همین فیلم ها در هنگام رویاروی یک فرد نامحرم با نوامیس شخص هیچ عملی را انجام ندهد .خیلی بد هست که خیلی ها حتی یک لحظه هم به این فکر نمی کنند که این فیلم های رایگان با کیفیت بالا چگونه تامین مالی می شوند و بازیگرانی که برای هر سکانس مقدار زیادی پول می گیرند چرا فیلم هایشان را راحت در اختیار جوانان این کشور قرار می دهند شاید بهتر باشه که خیلی از این جوان به جای شبهه اندازی به دین و اسلام مقداری هم به کارهایی که می کنند فکر کنند .


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/۸/٢٧ توسط گروه نویسندگان

تربیت حسینی

السلام علیک یا فاطمه الزهرا

کودک بود و مادرش برای اینکه سرگرم شود برایش کارتون می گذاشت کارتون هایی از شبکه های ماهواره ای کارتون هایی که خودش هم نمی دانست تحریک کننده است و بعد از مدتی هم بفکر خرید اسباب بازی شد وسایل همان شخصیت ها را خرید تا اینکه کودکش بزرگتر شد حال در هنگام خواب به او حمله می کرد و او را می زد جرئت پیدا کرده بود حرف های زشتی که از این کارتون ها یا گرفته بود را به مادر و پدرش بزند بعد به کوچه رفت و شروع به مردم آزاری و خشونت کرد بعد از مدتی که بزرگ شد پدرش غصه می خورد که چرا او مقید به نماز و روزه هایش نیست چرا به فکر کار های غیر دینی است و دارد هر بار شبهه های عجیب و غریب می گوید .این پدر تمام عمر افسوس های بسیار خورد که چرا او را به فضای مسجد آشنا نکرد چرا او را به هیات امام حسین نبرد چرا در کلاس های مسجد ثبت نام نکرد و چرا های دیگر اما حالا دیر شده بود دیگر آن نهال کوچک ریشه های محکمی در دل خاک داشت و کار باغبان ماهری بود تا این درخت را از خار ها پاک کند و کاری کند که ثمره آن میوه های  شیرین و آب دار باشد . کار پدر اشتباه بود باید از همان اول فرزندش را حسینی تربیت می کرد تا نهادهای زیادی در دانشگاه و سطح کشور مجبور نباشند با راه حل های پیچیده تر این مشکل را حل کنند .


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/۸/٢٤ توسط گروه نویسندگان

اینجا هیات عزاداریست ،حرمت نگه دارید

داشتم از مسجد می اومد برم تا خونه یکی از اقوام سر کوچه اون ها یک هیات زده بودند از کنار هیات که رد می شدم ،چیز هایی دیدم که باعث شد نگاهم دقیق تر بشود برایم جالب بود چند تا پسر داشتن در گوشه ای از خیابان با دختری صحبت می کردند چند تا دیگر هم مشغول تمیز کردن علم و درست کردن سیستم صوت بودن که از یکی از خانه های کنار در باز شد و دختری بی حجاب بیرون اومد به سمت قسمت خواهران رفت انگار اون هم عزادار بود همون لحظه نگاهم جلب صورت تک تک اون هایی شد که داشتن کار می کردن خیلی ها شون صورتشون رو به سمت اون خانم برگردونده بودن و داشتن اون رو نگاه می کردن . در طول اون مسیر که داشتم به سمت خونه فامیلم میرفتم داشتم با خودم فکر می کردم که چرا محرم امسالا جمعیت جوان های مسجد کم شده بعدا با خودم گفتم که خیلی از جوان ها برای این که به سبک نادرست خودشون بخوان عزاداری کنن و هم بتونن با دوست دختر شون در ارتباط باش و هم بتونن به اسم عزاداری امام حسین چشم چرانی هم بکنن و هم بتونن یه خودی نشون بدن که بله ما هم هیاتی هستیم این هیات های سرخیابونی رو تشکیل دادن ولی باز هم خودشون باید خوب بدونن که خیلی راحت میشه هیاتی شد ولی نمی شه به همون راحتی حسینی شد .چون انسان می تونه هیاتی بودن خودشون هر طور که بخواد تفسیر کنه اما به همون راحتی نمی تونه حسینی بشه چون حسین (ع) برای خودش تعریف و راه و رسمی داره که هرکسی نمی تونه بره و برای خودش این راه و رسم رو تغییر بده و حرمت شکنی کنه .


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/۸/۱٥ توسط گروه نویسندگان

از اینکه این متن کلی اشتباه داشت معذرت می خوام تا حدودی درستش کردم

ان شا الله مفید باشه

عشق امروزی عشقی برپایه ظاهر

موهایش را خوب ژل می زد بلوز تازه اش را پوشید و تمام دستبد هایی را فکر می کرد زیبا هست را به دستش کرد ، گردنبد طلا را داشت فراموش کرده بود  با نگاه کردن در آیینه یادش آمد ،کمربندش هم برایش زیبا بود پهن و با آرمی خاص خیلی خوب جلب توجه می کرد  .شلوار خوب پاره شده اش را هم برای بیرون انتخاب کرده بود . شیطان خوب داشت برایش کف می زد دیگر گوشش به درونش بدهکار نبود تصمیم خودش را گرفته بود می خواست برود دختر بازی .  سر چهار راه و توی خیابان ها می چرخید شاید نزدیک شش تا شماره داده بود . به این شکست خودش در برابر نفس اماره اش می خندید و خوشحال بود .حتی یک لحظه هم فکر نمی کرد که امام زمان از این کارش ناراضی باشد. عاشق ناموس مردم می شد به خاطر زیابیی و آن ها هم راحت عاشق می شدند به خاطر زیبایی .عجب عشقی بود بر پایه زیبایی ،عشقی فقط و فقط برای زیبایی به پاکی اش کار نداشت به نجابتش فقط برای چند سالی زیبایی اش را می خواست برایش مهم نبود که دیگران هم از اون لذت می برند و تنها شعارش همین بود زیبایی.سر آخر هم عشقش را ترک کرد چون شخص دیگری زیبا تر بود و این بود داستان عشقی بر پایه زیبایی ...


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/۸/٦ توسط گروه نویسندگان

یکشنبه بود و زیارت عاشورا .بعد از تمام شدنش دور هم جمع شده بودیم و مثل عادت همیشگی چای می خوردیم تا خواهر زاده یکی از بچه ها که حدودا سه چهار سال بیشتر نداشت گفت که می خوام فردا برم مشهد از داییش پرسیدم گفت آره راست میگه بعد رو کردم بهش و گفتم از امام رضا چی می خوای جواب خوبی به من داد ،اون با همون لحن کودکانه گفت ؛چیپس ؛ پفک و بستنی با لواشک . همون لحظه به یاد روایتی افتادم که می گفت نمک سفرتون رو هم از ما بخواین من هم یاد بچگی ها افتادم وقتی قرار نبود به خاطر هوای ابری بریم پارک و با یه توسل به امام رضا یا امام حسین یادم هست که خیلی زود کارم راه  می افتاد اما حالا به خودم نگاه کردم فقط دارم تو روزهای محرم و شب های قدر از اون ها طلب می کنم و بقیه سال خاموش خاموشم . اون حرف اون روز اون بچه کوچیک شاید پاسخ خیلی از مشکلاتم  بود  و درسی که یادم باشه اهل بیتی هستن که به داد ما برسن .


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/٦/۱٧ توسط گروه نویسندگان

 

http://upload.tehran98.com/upme/uploads/6775ae057018c9521.jpg

پنج شنبه بود و دلم گرفته بود از همه چیز راهی گلزار شهدا شدم زیارتی کردم که خیلی اثر مثبتی به من گذاشته بود و در افلاک بودم دیرم شده بود باید تا جایی می رفتم به بیرون از گلزار شهدا آمدم تا راهم را ادامه بدم (معمولا در محل زندگی ما پنج شنبه ها کنار قبرستان بازار تشکیل می شود .)اولیل فقط وسایل خانه بود ضروریات آشپزی تا این که کم کم به انتها رسیدم .مردی بالای وانت خود فریاد می زد و تبلیغ ساپورت های تنگ و بدن نما خودش را می کرد در طرف مقابل شخصی داشت بدون هیچ حیایی لباس های زیر زنان را می فروخت و یا شخص دیگر خوراب شلواری هایی را می فروخت که مزین به عکس زنان عریان و بد حجاب غربی بود . دلم گرفت با خودم گفتم تقدیم این همه شهید برای این که کسی برهنگی و بی بند باری را در کشور رواج ندهد و حال تو با خود می گویی که جواب این همه شهید را چه باید بدهی .


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/٤/۸ توسط گروه نویسندگان

http://upload.tehran98.com/upme/uploads/376672a36850c15b1.jpg

تا دیروز صدا و سیما و بسیج و گروه های فرهنگی  برنامه می ساختند و فیلم و مصاحبه و کار های فرهنگی می کردند که به مردم بفهمانند که ماهواره ها هیچ مزیتی ندارد جز این که فرهنگ و هویت ایرانی اسلامی ما را تغییر می دهد و آن را نابود می کند تا این که متوجه شدیم رئیس جمهور ملت ایران در یکی از سخنرانی هایشان این را عرضه داشتند که ماهواره ها مردم را بی دین ایمان نکرده اند و هیچ تغییری در فرهنگ و باور های مردم نداشته ، که این خودش باعث شگفتی ما شد و خوشحالی دشمن و ناراحتی دل رهبر . من به عنوان یک منتقد از جناب آقای روحانی می خواهم که اگر در جایی حرفی می زنند بدانند که باعث رنجش مردم و خوشحالی دشمن نشود چرا که اگر حرف ایشان درست باشد پس حرف اساتید دانشگاه که در مورد این موضوع تحقیق کرده اند چه می شود یا حتی سبک زندگی غربی که مردم دارند آن را می بینند و احساس می کنند چه می شود ایا مردم بد می بینند و بد احساس می کنند . از طرفی دیگر حرف اخیر ایشان باعث شد که دشمنان امتیازی به دست آوردند و بگویند که اگر ما مردم را ، ذهن ها را ،  نحو تربیت بچه های مردم را از فرهنگ و اصلیت شان دور کرده ایم پس حرف رئیس جمهور چه می شود آیا ایشان دروغ گفته اند . کلا باید این را دانست که در فرهنگ ما ایرانیان بی غیرتی و بی حجابی و خیانت و حتی نگاه آلوده به محارم هم نیست و این کار ها با وجود ابزاری به اسم ماهواره به ما ها تزریق شده  به طوری می بینیم تشویق به همجنس بازی و زنا با محارم و حتی رابطه نامشروع در سن های پایین در ماهواره ها تبلیغ می شود و هر روز ایمان مردم ضعیف و ضعیف تر می شود .


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/۳/۱٠ توسط گروه نویسندگان

http://upload.tehran98.com/upme/uploads/adefdca090531e191.jpg

سگ در اسلام  و در مملکت ما جایگاه برای خودش دارد که در غرب اینجا جایگاه فرق می کند مثلا این که ما در خانه ها سگ هایمان را هیچ وقت به درون خانه راه نمی دهیم و ما ها  به این باور هستیم که سگ ذات نجسی دارد و با شستشو نمی توان آن را  پاک کرد و یا این که خانه ای که در آن سگ هست فرشته ها نمی توانند به داخل بیاید و هم اینکه برای خواندن نماز ما دچار مشکل می شویم ولی امروز تمام این تفکر ها کنار رفته و سگ جزئی از افراد خانواده های ما شده مثل کشور های غربی  که با ما می خوابد و غذا می خورد و به حمام می رود و ... . و اینکه خیلی ها شرافت انسانی خودشان را فروختند و دوست و همدم خودشان را حیوانات قرار دادند  و این از ما که یک انسان هستیم خیلی بعید است که کسی را برای دوستی انتخاب می کنیم که از ما پایین تر است .و این درست مثل غرب است که بهترین دوست ما یک سگ هست و اینکه این کارها شاید برای این باشد که ما رابطه  مان با انسان ها کم شده و یا این که به فکر خانواده پر جمعیتی نبوده ایم ولی در کل میشه گفت که ما در حدی نیستم که همدم ما یک حیوان باشد .


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/٢/٢۱ توسط گروه نویسندگان

لوگوی همسنگران
تمامی حقوق این وبلاگ برای عمار سید علی محفوظ و انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.