السّلام علی الصّدّیقة الطّاهرة، فاطمة المرضیّه، بنت رسول الله، صلّی الله علیه و آله. و السّلام علی ولیّ الله الأعظم، ارواحنا فداه و عجّل الله فرجه.
پیام گروه نویسندگان ؛ هرگونه کپی برداری از وبلاگ بدون ذکر منبع شرعاحرام بوده و در صورت مشاهده پیگرد قانونی خواهد شد و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع میباشد

جنگی برای حفظ تاریخ قدیم

همه مان می دانیم اگر نبودند نبودیم ولی تا به حال به این موضوع فکر کردیم که آقایان روشنفکری که این افراد را رد می کنند و به جای آن اسطوره های قدیمی کشور را علم می کنند و به همه نشان می دهند تا به حال به این فکر کرده اند اگر این مردان برای حفظ  همین آب و خاک اگر نمی جنگیدند تا به امروز چه می شد آیا هنوز هم می توانستند به زبان فارسی صحبت کنند و اسطوره هایی چون کوروش و داریوش و ... را ستایش کنند و به ان ها عشق بورزند .بد نیست به این هم فکر کنیم که اگر امروز صدام تسلط به ما داشت چه می شد او هم مثل اسکندر ویرانی نمی کرد و مثل مغول فرهنگ ما را نمی برد و خوب است لحظه ای به گلزار شهدا برویم جایی که مردانی 16 ساله به اندازه یک کوروش حرف برای گفتن دارن و نگاه کنیم این شب گردی ها و خوشگذرانی های ما به قیمت چه چیزی تمام شده .


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/٦/۳۱ توسط زائران بانوی بی نشان

لطفا سوسول نباشید

رزمایش بودیم ، آن طور هم نبود که بگوییم اذیتمان می کردن  و تمرین های سخت می دادند همه چیز معمولی بود تا گفتند که باید امشب اینجا بخوابید خیلی ها لبخند هایشان تبدیل شد به دهن های باز . بعضی هاشان می گفتند ما با این لباس عادت ندارم بخوابم بعضی می گفتن خدا را شکر با خودم پشتی آوردیم وگرنه چطور می خوابیدم بعضی ها گله شام را می کردن و می گفتن که چی باید بخوریم و بعضی ها گله می کردن که ما عروسی داریم باید برویم . عصابم خورد شود که ما ها سنگ شهدا را به سینه می زنیم در صورتی که یک جرعه از مردانگی شان را به ارث نبرده ایم .


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/٦/٢٥ توسط زائران بانوی بی نشان

یکشنبه بود و زیارت عاشورا .بعد از تمام شدنش دور هم جمع شده بودیم و مثل عادت همیشگی چای می خوردیم تا خواهر زاده یکی از بچه ها که حدودا سه چهار سال بیشتر نداشت گفت که می خوام فردا برم مشهد از داییش پرسیدم گفت آره راست میگه بعد رو کردم بهش و گفتم از امام رضا چی می خوای جواب خوبی به من داد ،اون با همون لحن کودکانه گفت ؛چیپس ؛ پفک و بستنی با لواشک . همون لحظه به یاد روایتی افتادم که می گفت نمک سفرتون رو هم از ما بخواین من هم یاد بچگی ها افتادم وقتی قرار نبود به خاطر هوای ابری بریم پارک و با یه توسل به امام رضا یا امام حسین یادم هست که خیلی زود کارم راه  می افتاد اما حالا به خودم نگاه کردم فقط دارم تو روزهای محرم و شب های قدر از اون ها طلب می کنم و بقیه سال خاموش خاموشم . اون حرف اون روز اون بچه کوچیک شاید پاسخ خیلی از مشکلاتم  بود  و درسی که یادم باشه اهل بیتی هستن که به داد ما برسن .


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/٦/۱٧ توسط زائران بانوی بی نشان

وقتی دل مهدی را شکستند...

چند روز پیش بود که با خانواده بیرون رفته بودیم اونها رو جایی بردم که خبری از آدم نباشه یا به طوری خودمون باشیم و طبیعت .راه افتادیم وقتی رسیدیم انگار کسای دیگه ای هم زودتر از ما اونجا رو می شناختن . زیر انداز رو پهن کردم تا روی اون بشینیم . اون اطراف اصلا طبیعت بهت انرژی نمی داد .چون بقیه خیلی رلحت بدون اینکه به مردای اطارف توجه ای کنن راحت روسری خودشون رو در آوردن بدون حجاب و بدون یه مانتو راحت بین مردای نامحرم می گشتن یه دره مانندی اونجا بود که منتهی می شد به رود خانه چون شیبش تند بود فکر کردم که دیگه زنی اونجا نمی ره و می شه یکم از صدای آب لذت برد . با برادرم رفتن پایین ولی "استغفرالله " وضعیت از بالا هم بدتر بود  . زن ها بدون توجه به آقایونی که در اطرافشون بودن با لباس های تنگ و زننده داشتن آب تنی می کردن یک دفعه برادرم گفت که اونجا رو ببین یه زن با یکی از فامیل ها شروع به کشتی گرفته بود . چشم هام رو به سمت دیگه ای بردم تا این منظره رو نبینم با بردارم سریع اومدم بالا تا دیگه شاهد اون همه معصیت نباشم .دلم  گرفت به مظلومیت امام زمان که چه قدر تنهاست و دلش به چه شیعه ای خوش است که برایش دعا کنند و دلم پر شد از تمام اون آقایونی که خوابن و هیچ کاری نکردن و نکردن تا جایی که این غذه فرهنگی به بدترین نوع خودش رسید و کار هایی کردن رهبری در اول سال با صورتی ناراحت و پریشون شعار سال رو اعلام کنه و مهدی فاطمه هنوز منتظر باشه .


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/٦/۸ توسط زائران بانوی بی نشان

مدتی هست که به وجود آمده است همه برای تفریح ،خودنمایی یا شاید هم ابراز هم دردی انجامش می دهند حتی به جایی رسید که در صدا و سیما هم انجامش دادند و این در حالی هست که شاید یک سطل آب یخ هیچ کمکی به بیمار نکند و این در حالی است که مردمی بدون خودنمایی و تفریح خانه هاشان روی سرشان می ریزد و سطل های بسیاری از خون عزیزانشان بر روی خودشان و زمیت آسفالت خیابانشان می ریزد. شاید بهتر نیست همه مان سطل های آبی که روی سرمان می ریزیم را به دست بگیریم و به سوی اسرائیل پرتاپ کنیم چون امام می گفت اگر همه مسلمانان سطل آبی را به سمت اسرائیل بریزند اسرائیل را آب می برد .شاید بهتر باشد به جای اینکه سطل های آب را به روی خودمان بریزیم مثل خیلی از هنرمندان و ورزشکاران ارزشی کشور کاری موثر برای مردم بی گناه و مظلوم غزه که در بین آواره ها هنوز به دنبال عزیزان خودشان هستند بکنیم تا همه بدانند و ببینند که اسرائیل سگ پست و وحشی منطقه هست .


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/٦/٦ توسط زائران بانوی بی نشان

 

شاید این آیه رو توی پایگاه روی لباس های پلنگی یا خیلی جا های دیگه دیده باشیم ولی به معنی ان دقت نمی کنیم معنی که شاید جاهایی رو که می ریم تغییر بده آیه ای که خدا در اون به قوی شدن در برابر دشمن سفارش کرده .

شاید خیلی از ما ها بعد از اینکه فعال خودمون رو بگیریم یه جایی بست بشینیم و بگیم که دیگه کار ما تمام شده ولی این درست در حالی هست که در اول راه هستیم کلاس های اموزشی کارت سبز و حفظ انسجام که کمک بسیاری به ما می کنه تا در برابر حمله دشمن آماده بشیم شاید خیلی از ما ها بگیم که جنگ زمان زیالدی هست تمام شده و الان اولویت بحث جنگ نرم هست که در آن فعالیت مجازی یا حقیقی داریم  اما سوال اصلی اینجاست که آیا جلسات مدافعین حرمی که ما می رویم آیا جهت جنگ نرم است و یا جنگ سخت و اگر ما در این موارد خودمان قوی نکنیم نه به درد امام زمان می خوریم و نه به درد مجالس مدافعان حرم ،پس بهتر است که یادمان باشد که همهیشه باید آماده بود .


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/٦/٢ توسط زائران بانوی بی نشان

لوگوی همسنگران
تمامی حقوق این وبلاگ برای عمار سید علی محفوظ و انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.