السّلام علی الصّدّیقة الطّاهرة، فاطمة المرضیّه، بنت رسول الله، صلّی الله علیه و آله. و السّلام علی ولیّ الله الأعظم، ارواحنا فداه و عجّل الله فرجه.
پیام گروه نویسندگان ؛ هرگونه کپی برداری از وبلاگ بدون ذکر منبع شرعاحرام بوده و در صورت مشاهده پیگرد قانونی خواهد شد و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع میباشد

عبدالله بن زبیر دیروز /مهدی هاشمی امروز

جنگ جمل داشت شروع می شد و زبیر قصد داشت که شمشیر جنگ رو به پایین بذاره و جنگ رو خاتمه بده که پسرش عبدالله او رو مجبور کرد که دوباره دست به غلاف شمشیر ببره و با علی (ع) دست به مبازه برداره .

گذشت و گذشت تا اینکه فتنه 88 شروع شد و آقازاده ای دوباره کار عبدالله را تکرار کرد کارهایی انجام داد که سابقه های درخشان پدرش در جنگ و انقلاب همه به زیر ذره بین رفت و پدر همچنان از او دفاع کرد و دفاع کرد و خاطره ها گفت و در جبهه ی با نظام جنگید که عقاید نظام را زیر سوال می برد . مهدی هنوز دست بردار نبود و در شرایطی که خانواده اش در ایران بودند راهی خارج از کشور شد تا تحصیلاتی کنه که چطور ریشه نظام رو خشک کنه و از همان جا پیگیر کار ایران برای تحریم بیشتر بود اینقدر کار کرد تا اینکه ندا آمد که باید به دادگاه بروی .کاری که قوه قضاییه باید خیلی زود تر انجام می داد تا از اقتصاد و امنیت و سلامت فضای دانشگاه ها مطمئن بشود . پدرش با علی دوران دشمن شد و هرچه او و روح ا... قبل او می گفت را تکذیب کرد و حتی به حرف های خودش هم پایبند نماند و همه را تغییر داد و بروز کرد و در این بین به این فکر افتادم که خدایا فرزندی مثل عبدالله و مهدی به ما نده و هم ما پدری مثل زبیر نکن .


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/٥/٢٩ توسط زائران بانوی بی نشان

هنوز یادم هست یک روز گرم تابستانی بود و من سوار تاکسی شده بود توی را خانومی هم سوار شد و گفت که می خواد رو به روی صدا و سیما پیاده بشه .مدتی از نشستنش می گذشت که گوشی اش زنگ خورد از لحن حرف زدنش می شد فهمید که با یک زن داره صحبت می کنه ،خیلی راحت و بی پروا صحبت می کرد و کلماتی رو بکار می برد که در شان  یک زن نبود که در یک جمع  که چهار مرد دیگه هم بودند اون حرف ها رو با اون صدای بلند بگه .به جلوی صدا و سیما رسیدیم و اون خانم پیاده شد و یه راست داخل سازمان شد . در همون لحظه مرد راننده که از قیافه اش می خورد آدم با تجربه ای باشه حرف زیبایی رو گفت که من رو به فکر فرو برد و اون این بود که گفت اگه فرهنگ ما در دست این هاست وای به حال فرهنگ ما . شاید بشه گفت رسانه ملی به عنوان تشکیل دهنده بخشی از فرهنگ کشور به دنبال انسان هایی باشه که در این عمر خودشون رعایت کنند وگرنه کم کم این اخلاق زشت از داخل سازمان به جامعه هم میاد .چون وقتی سازمانی کارکنان درستی نداشته باشه هیچ وقت به هدفش نمی رسه وما این رو می تونیم از رفتار مردم در جامعه بفهمیم و درک کنیم و بدونیم که در این عرصه بازنده ایم که نوجوانان ما نماز خواندن رو نمی دانند ولی روابط نامشروع و فرهنگ اروپایی رو در حد آن ها می دونن .


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/٥/٢٢ توسط زائران بانوی بی نشان

عمار سید علی

جمعه بود روزی که خیلی ها منتظر آمدن مهدی فاطمه بودند و خیلی ها منتظر مجلس گناه خودشان .صبح بود هوا خنک آن قدر که خواب شیرین بود و با پنکه می شد راحت خوابید . راه افتادم تا به مهدیه بروم با دوچرخه مسیر را طی کردم هنوز نوار مرحوم کافی را نگذاشته بودند . صبحانه را خوردم و دعا باز کردم و نگاهی به اطراف کردم چون همه کسانی که بودن افراد میانسالی بودند و شاید الز هر ده نفر یک نفر جوان بود دلم سوخت . یاد حرف آقای کافی افتادم که می گفت ای شیعیان اگر معتقد به امام زمان هستید باید در همه حال به فکر ایشان باشید. دلم گرفت که چرا افراد همه پیر هستند پس چرا جوانان حضوری در مجلس امام زمان ندارند همان لحظه به یادم آمد اگر جوانان هم بیایند ولی اگر بازهم درست امام شان را صدا نزنند چه فایده اگر ما از روی شکم سیری و احوال خوشی بگوییم  "این شموس الطالعه" و"این طالب بدم مقتول بکربلا" و ... . این به نظر من فایده ای ندارد چون تا با درد این عبارات را نگوییم نشان دهد نیاز ما نیست .آیا به عنوان یک مسلمان بهتر نیست که ما در ندبه هایی که بیشترش به خواب می گذرد تک تک عبارات را در همدردی با مظلومان عالم بخوانیم انسان هایی که شب امنیت برای خواب ندارند کسانی که به خاطر دین دارند در کشورشان دارند مورد آزار قرار می گیرند کسانی که به خاطر اصلاح دین در جامعه شان شکنجه می شوند و جان می دهند و چه خوب است که ایمان داشته باشیم که کلید حل مشکل ما اوست .


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/٥/٢٠ توسط زائران بانوی بی نشان

42009234950408412286.jpg

آخرین روز است امروز افطار برای برخی شیرین است و برای برخی اندوه و ناراحتی ،برخی خوشحال اند که دیگر روزه نمی گیرند و برخی ناراحت که دیگر دنیا برایشان مجالی نمی گذارد تا روزه بگیرند . شب می شود و همه میدانند که فردا عید است برخی از تعطیلی فردا خوش هستند و برخی از به آخر رسیدن ماه خدا . صبح برخی منتظرند که نماز تمام شود تا به فروشگاه روند و وسایل بخرند و برخی  با خواندن (اللهم اهل کبریا و عظمه ...) می دانند که یعنی خداحافظ رمضان . در این بین که خیلی ها از رفتن رمضان شاد و یا ناراحت هستند برخی افسوس می خورند برخی تمام فکرشان این است که چرا در شب های مبارک قدر فلان چیز مهم ار از خدا نخواستیم یا این که چرا با تمام وجود احساس نارحتی نکردیم تا خدا ما را ببخشد برخی دیگر هم غصه می خورند که چرا امام زمان خودشان را از خدا طلب نکردند و ... . اما در بین این همه گروهی خوشحالند که راه را پیدا کردند و برخی دیگر ناراحت اند که سی روز گشنگی و سه شب بی خواب را تحمل کردند ولی باز راه را پیدا نکردند .


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/٥/٩ توسط زائران بانوی بی نشان

http://upload.tehran98.com/upme/uploads/101d5a63f18f6a1b1.jpg

دل ما هم امروز راهی شد راهی با جمعیت عظیم مردمی که برای راه پیمایی روز قدس همه به میدان مصلی آمده بودند شاید انسان در آن هوای گرم فکر می کرد که این ها بعد از راه پیمایی می روند و دیگر نمی مانند ولی باز هم اینگونه نبود .داخل مصلی توان جا دادن آن همه انسان را نداشت به تجربه ای که داشتم می دانستم که داخل جای کمی هست و نمی شود به راحتی نماز خواند و حتی مهر برای سجده هم گیر آدم نمی آید به ناچار به صحن مصلی رشت رفتم مکانی که جا داشت ولی گرما طاقت انسان را سست می کرد . در همان لحظه های اول با خودم گفتم هیچ کس که به اینجا نمی آید و این چنین حرف هایی چون گرما به حدی بود که گوشی داخل جیبم هم داغ شده بود و مهره رو به رویم را برای اینکه داغ نشود آن را در سایه ای گذاشتم . رفته رفته  خلاف عقیده من بعد از خطبه های اول و دوم امام جمعه جمعیت زیاد شد . سر خودم را به اطراف چرخاندم تا شاید یکی از دوستانم را ببینم برایم جالب بود نانوا محل ما آمده بود ،رفتگر و کاسب و پیرمردهایی که با پدربزرگم دوست بودند همه بودند. اما  جای یک نفر به نظر من در تمام این نماز جمعه ها و راه پیمایی ها خالی بود و آن هم مولایم حضرت مهدی (عج). کودک ها  هم برای خودشان صفای داشتند از گرما زیاد پرچم های ایران و یا فلسطین و چفیه پدرشان را به سر گذاشته بودند تا در امان از گرما باشند. شاید همه هدفشان هدف من نباشد اما از خدا می خواهم عظمت این  راه پیمایی را ترسی وحشتناک کند برای  دل سنگ تمام ظالمان جهان .


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/٥/٤ توسط زائران بانوی بی نشان

لوگوی همسنگران
تمامی حقوق این وبلاگ برای عمار سید علی محفوظ و انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.